پارت صد و سی و نهم :

برای چند ثانیه به صدای قدمهای مشوش باران که در فضای نسبتا خالی اتاق میپیچید گوش سپرد. عاقبت تاب نیاورد. نگاه سهیلا به باران پر از سوال بود و لحنش پر از کنایه:
- نگرانی این پسرو برای پدرش میفهمم ... اما تو چرا بهم ریختی؟ واسه چی اینقدر پریشونی؟
پارسا از روی صندلی برخاست و وقتی کیف باران را به دستش میداد به جای باران جواب داد:
- حرفای شما حرفای ساده ای نیست خانم مهام. خب ... هر کی باشه ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چقد پارسا گناه داره بیچاره وسط ابن ماجراهای خاله و باباش ..

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    پسرم آقاست

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️